b_Newsاستقبال متفاوت از دربی تهران

خسته‌ام از آسمان، زمینی‌ام کن

تاریخ: 1396/12/10
زمان: 11: 08
نوع: خبر
رسول بهروش

امروز هشتادوششمین دربی تهران برگزار می‌شود و پرسپولیس و استقلال در حالی به مصاف هم می‌روند که هر دو تیم در شرایط خوبی به‌سر می‌برند. به دلایل مختلف انتظار این است که این بازی جزو دربی‌های زیبا باشد، اما حتی اگر اینطور هم نشد به جهنم؛ همین نفس در کار بودن چنین مسابقه‌ای در ایران، خودش یک غنیمت بزرگ و مایه خوشحالی است. نادره‌ای که اگرچه همه دنیا نیست، اما برای آدم‌های تنها و زخمی این مملکت یک دنیا می‌ارزد.
بدبختانه شرایط جامعه ما طوری نیست که چیزهای زیادی برای لذت بردن داشته باشیم. اینجا هر بار که خبرگزاری‌ها را رفرش کنی و هر بار که یک روزنامه را ورق بزنی، با یک خبر تلخ جدید مواجه می‌شوی، یک تراژدی تازه که گوشه‌ای از روحت را می‌خراشد و با خنجر خونی، در کمین ضربت بعدی می‌نشیند. ترافیک اخبار بد آنقدر زیاد است که نمی‌دانی بیشتر غصه کدام‌شان را باید بخوری؛ چهار روز قصه تجاوزهای بیمارگونه به کودکان معصوم ورد زبان مردم است، چهار روز داستان زلزله نسیه‌ای که این دفعه تهران را لرزاند، اما دفعه بعد قطعا می‌ترکاند، چهار روز خیابان‌ها به اشغال مردمی در می‌آید که درد معیشت، کارد را به استخوان‌شان رسانده و چهار روز هم درد آنهایی را به جان می‌کشیم که به «آسمان» رفتند و هرگز بازنگشتند. رگبار مصیبت چنان است که اگر بگویی «سانچی»، مردم حس می‌کنند سوگ آن سوخته غریقان بی‌پناه مربوط به چند سال قبل بوده. اینقدر بر ما سخت گذشته که زمین و زمان را گم کرده‌ایم؛ راه دیگری هم مگر هست، وقتی نه دریا امن است و نه آسمان؟
دربی تهران شاید مثل ال‌کلاسیکو به روشنایی «خورشید» نباشد، اما ارزش همین لامپ صد وات هم زمانی مشخص می‌شود که بدانیم در تاریکی زندگی ما روشن شده است؛ جایی که مردم نمی‌دانند بیشتر باید نگران خشکسالی و قحطی آب باشند یا فرونشست خاک؟ بیشتر از پارازیت و سونامی سرطان باید بترسند یا آلودگی هوا و ریزگردها و هزار معضل و بدبختی دیگر؟ اینجا تقریبا هر خبری که می‌رسد خبر بد است، اما بدترین خبر نیست، چون بدترین خبر همیشه در راه است. ما در چنین فضای سنگینی نفس می‌کشیم، اما هنوز نمردیم و چون نمردیم، محکومیم به زندگی. شاید تنها راه فرار در چنین موقعیت‌هایی، توسل به دلخوشی‌های کوچک باشد؛ چیزهایی شبیه همین دربی که امروز قرار است برای میلیون‌ها ایرانی همیشه واگرا، حداقل چند ساعت همگرایی سوغات بیاورد؛ همه زل بزنند به یک نقطه و همه از ته دل یک چیز بخواهند. تمام عمرمان را در ایران به تفرد و تکروی سوزانده‌ایم؛ این معجزه فوتبال اما از آن دست جواهرات کمیاب است که برای ما حکم تمرین همدلی و کار جمعی را دارد. امروز اگر ربیع‌خواه برای پرسپولیس گل بزند، هوادارانش همانقدر خوشحال می‌شوند که محسن مسلمان گل بزند، همانطور که استقلالی‌ها هم از گلزنی جابر انصاری همان اندازه به وجد می‌آیند که از گلزنی جباروف. چقدر جای خالی این تجربه‌ها در زندگی روزمره ما ایرانی‌ها آزاردهنده است...
امروز از آن روزهایی است که ما مردمان خسته از آسمان، چند ساعت پایین بر می‌گردیم و کنار هم، دست در دست هم، زمین را جای بهتری برای زندگی می‌یابیم. این بی‌گمان همه سهم آدم‌ها از خوشبختی نیست، اما برای ما آدم‌های به ستوه آمده، جان‌پناه خستگی‌هاست. خوش آمدی دربی!

 





توجه:کد امنیتی به حروف بزرگ و کوچک حساس نمی باشد.