سقوط از سرشاخه شهرت!

تاریخ: 1395/12/15
زمان: 16: 53
نوع: خبر
شهرام وزیری

«ظرف» به تنهایی ظرف است... ظرف با مظروف است که  معنا پیدا می‌کند و ظرفیت  می‌یابد.. چه بسا که ظرف به‌مثابه کاسه‌ای بی‌مصرف سرطاقچه خاک  بخورد.
ظرف ومظروف رابطه‌ای مستقیم باهم دارند...به اعتباری مظروف باید با حجم ظرف همخوانی داشته باشد و چنانچه اگر یک لیوان آب را درداخل یک استکان بریزی سر ریز می‌شود.
انسان‌ها هم خالی از این رابطه ظرف و مظروف نیستند... انسان‌ها هم بنابر شرایط محیط ونوع  زندگی و باتوجه به داشته‌ها و نداشته‌های فرهنگی شان رشد می‌کنند وتربیت می‌یابند ....این رشد و تربیت اگر رابطه غیر مستقیم با ظرفیت‌شان داشته باشد چه بسا که در چرخه زندگی دچار مشکل بشوند... در بی‌هویتی میان آنچه باید باشند و نیستند و هر آنچه نباید باشند و هستند گرفتار شوند... از عوامل این بی‌هویتی می‌توان به کسب نابه‌جای ثروت و مال و منال و شهرت و اشتهار ناصواب و زود هنگام اشاره کرد‌... به‌طور مثال در گذران همین ورزش و به‌طور خاص همین فوتبال ما کم نیستند بازیکنانی که به اعتباری با خوردن در شانس به تخته بخت‌شان در مسیر باد موافق واسطه‌گرانی چند، یک‌شبه از ته شاخه‌های گمنامی‌ سرنشین شاخه‌های شهرت ومعروفیت شده‌اند!
همین کسانی که  هنوز سبیل شهرت پشت لب‌شان سبز نشده به طرفه‌العین با لبریز شدن ظرفیت انگشتانه وجود‌شان  کم درحجم حجیم این فوتبال  ترکتازی نکرده و نمی‌کنند!
نمونه این کوچکان باد شده  البته به بوق هواداران و بزرگ‌نما شده در چشم میدان‌ها کم نیستند... توگویی تا این توپ به هرزگی میان میدان‌ها  می‌چرخد باید هم چنین هرزه‌گردها هنوز نیامده میاندار میدان‌هایش شوند... باید هم برسرشاخه‌های بلندش نشانده شوند و سرنای اخلاق وادب وتربیت را از برای تیم و تیمدار و مربی و یکی یکی هواداران فوتبال از سر گشادش بزنند!
چرا که نه... تو بخوان وقتی آن جوانک دیروزی راه‌آهن را ...با یکی، دو پاس و یکی، دوشوت و یکی، دو گل زده و نزده  اسیر در غرور کاذب گل سرسبد میدان‌هایش کنند... چرا نباید ظرفیت انگشتانه‌اش سرریز شود و خود را گنده‌تر از تیم و تیمدارو اعوان و انصارش بداند‌!
بازیکنی  که دیروزش «سر خود» با بی‌حرمتی تمام مدت‌ها جواب تماس‌های مربی‌اش را نمی‌دهد... بازیکنی که «سرخود» پشت به تیمش سر به سوی کناره‌های مدیترانه می‌گذارد... بازیکنی که «سرخود» زیر پای دیگر تیمش می‌نشیند تا  فرارخود را با فراراو توجیه کند... بازیکنی «سرخود»  که عاقبت  پس از خوش خوشان شب‌های  مدیترانه شرمسارانه مرجوع وطنش می‌کنند... حالا کی بهتر از خودش می‌تواند چنین «سر خود» دو دستی بر فرق سرش بزند؟!
از راه‌آهن کوچک رسیدن به پرسپولیس بزرگ شاید چندان سخت نباشد، لیاقت‌ها راه را باز می‌کند... سختی‌اش وقتی است که تو راه را عوضی بروی... خطا وقتی است که در بی‌اعتباری ظرفیت پوشالی‌ات  تو خود گم کنی و بزرگ‌تر از حجم میدان‌های پرسپولیس ببینی....کم نبودند که خود را چنین دیدند و کم نبودند که دیگر به چشم میدان‌ها دیدنی نشدند!...
«پلاسکو» با آن عظمت به بامی سوخت و فروریخت و رفت‌... تو در این خودسوزی چی؟! تو چرا نباید با این خودسوزی‌اخلاقی فرو بریزی؟!





توجه:کد امنیتی به حروف بزرگ و کوچک حساس نمی باشد.