b_Newsگفت‌وگو با دختري که بازي پرسپوليس را در ورزشگاه ديد و خبرساز شد

دنياي پسرها قشنگ نيست، نه تنوع لباس دارند و نه ‌آرايش!

b_News دور خودم پارچه مبلي پيچيدم
تاریخ: 1395/08/05
زمان: 13: 27
نوع: خبر
دختر بيست و يک‌ساله‌اي که توانست آخرين بازي پرسپوليس را در استاديوم صدهزار نفري آزادي ببيند، سختي‌هاي زيادي را در اين راه متحمل شد و حتي مجبور شد که اداي آدم‌هاي کر و لال را در بياورد. شکيبا...

نويسنده : سيد احسان هاشمي

دختر بيست و يک‌ساله‌اي که توانست آخرين بازي پرسپوليس را در استاديوم صدهزار نفري آزادي ببيند، سختي‌هاي زيادي را در اين راه متحمل شد و حتي مجبور شد که اداي آدم‌هاي کر و لال را در بياورد. شکيبا که بارها تهديد به اعدام در مقابل ورزشگاه آزادي و حتي سوختن در قفس فلزي شده، با اينکه عاشق پرسپوليس است اما ترجيح مي‌دهد که از اين پس از پاي تلويزيون بازي‌هاي تيم محبوبش را تماشا کند. دختر خبرساز فوتبال ما که مي‌گويد دنياي پسرها قشنگ نيست، اعتقاد دارد که اگر ورود خانم‌ها به استاديوم آزاد شود وضعيت ورزشگاه‌ها خيلي بهتر مي‌شود. چي شد که به استاديوم رفتيد؟ از بچگي دوست داشتم که بروم استاديوم و بازي را ببينم. دوست داشتم که بروم و تيم مورد علاقه‌ام را تشويق کنم. خيلي ذوق داشتم. اما قطعا يکسري تهديدهايي هم در اين مورد وجود داشت. من آرزو داشتم که جشن قهرماني را در استاديوم آزادي بگيريم. خيلي خوشحال بودم که همراه بقيه توي استاديوم هستم

. به پدرم و دايي‌ام خيلي اصرار کردم که به استاديوم بروم و جالب اينکه آنها هم خيلي تحقيق کردند تا بالاخره به استاديوم رسيديم. چند ساله هستي؟ بيست و يک ساله. تقريبا بيست و يک سال. براي رفتن به استاديوم استرس نداشتي؟ استرس که خيلي داشتم. همه‌اش مي‌ترسيدم مرا بگيرند و بازداشت کنند. نمي‌دانستم کاري که انجام داده‌ام جرم است يا نه. يک جورايي بلاتکليف بودم. پس بالاخره وارد استاديوم شدي! وارد شدم و ديدم که دنياي پسرها خيلي جالب نيست! دنياي پسرها خيلي قشنگ نبود! چرا؟ چون نه آرايش داشتند و نه لباس. ما کلي لباس و آرايش داريم ولي پسرها نه! فحش هم مي‌دادند؟ فحش هم دادند. فحش‌هايي که توي کوچه و خيابان هم مي‌شنويد. فحش‌هايي که به گوش همه رسيده! آنقدر توي دنياي مجازي و بيرون فحش هست که ديگر نمي‌شود در موردش صحبت کرد. وقتي متوجه حضور شما شدند چي؟ وقتي فهميدند که من دختر هستم رعايت کردند. چطور چهره‌ات را عوض کردي؟ صورت من خيلي دخترانه است و به همين دليل بايد خيلي چيزها را رعايت مي‌کردم. اولين کاري که کردم لاک‌هايم را پاک کردم و گوشواره‌هايم را در آوردم. اولش با گواش يک تکه‌هايي از صورتم را رنگ کردم و بعد کل صورتم را! وقتي ديدم باز هم جنسيتم معلوم است، کل صورتم را رنگ کردم. بعدش با زغال دستم را سياه کردم. ابروهايم را دو برابر کردم و با همان زغال کمي سبيل براي خودم نقاشي کردم. از لحاظ شرايط فيزيکي چه کار کردي؟ اولش لباس‌هاي پدرم را تست کردم و ديدم که برايم خيلي بزرگ‌تر است. بعدش لباس‌هاي دايي را پوشيدم و آنها هم سايز من نبود. چند دست لباس روي هم پوشيدم تا شرايطم بهتر شود و قبلش حتي دور خودم پارچه مبلي پيچيدم که نفهمند من دختر هستم. در بازرسي بدني چه اتفاقي افتاد؟ من دور خودم پارچه مبلي پيچيدم و کناره‌هاي تنم پر بود از اين پارچه. توي بازرسي اول وقتي با من حرف زدند، اداي آدم‌هاي لال را در آوردم و... سرم را انداختم پايين ومسيرم را رفتم تا گير نيفتم. اما توي بازرسي دوم وقتي طرف پرسيد که چرا کنار تنم سفت است، صدايم را کلفت‌تر و پسرانه کردم و با لهجه لاتي گفتم: «تصادف کردم حاجي... بسته‌اس!» نترسيدي؟ چرا... وقتي صدايم کردند، قلبم ريخت! آنقدر هول شدم که اداي کر و لال‌ها را درآوردم... خيلي ترسيدم. در جريان بازي چه اتفاقي افتاد؟ وسط بازي بود که مامورها آمدند سراغ يکي از تماشاگران. از شانس بد من آن تماشاگر نزديک من بود. وقتي مامورها به من نزديک شدند قلبم ريخت. سرم را انداختم پايين و فقط مي‌لرزيدم. آنها نزديک من شدند ولي کسي که نزديک من بود را بلند کردند و بردند. در جريان بازي چه اتفاقي افتاد که لو رفتي؟ وسط بازي پرسپوليس حمله کرد و من يکهو حواسم پرت شد و جيغ زدم. کسي که جلوي ما بود، برگشت و نگاهي به من کرد. ماتش زده بود ودر گوشي با بغل‌دستي‌هايش صحبت کرد. وقتي متوجه شدند، قرار گذاشتند که صدايش را در نياورند و مرا لو ندهند. وضعيت فرقي کرد؟ آنهايي که فحش مي‌دادند بيشتر رعايت کردند و ديگر حرف زشت نزدند. به من خيلي احترام گذاشتند و اوضاع خيلي بهتر شد. پس عکس‌العمل‌ها بهتر شد؟ عالي شد. فرهنگ مردم ما خيلي خوب است و من فکر مي‌کنم که اگر ورود خانم‌ها به استاديوم آزاد شود، اوضاع ورزشگاه‌ها خيلي بهتر هم مي‌شود. خيلي تهديد شدي و شنيديم که گفتند شما را توي قفس مي‌اندازند و مي‌سوزانند! بعضي‌ها آمدند و مرا تهديد کردند. يک چيزهايي نوشتند که عجيب بود. گفتند مرا جلوي ورزشگاه دار مي‌زنند. نمي‌دانم کارم درست بود يا غلط ولي ديگر از اين کارها نمي‌کنم. خوب نيست که يک دختر توي ورزشگاهي برود که پُر پسر است!



بر چسب خبر :


توجه:کد امنیتی به حروف بزرگ و کوچک حساس نمی باشد.