b_Newsبالا بردن پرچم ایران در آمریکا برای فدراسیون ارزشی نداشت/ هنوز گواهینامه ندارم !/ دو سال خیابان سوار بودم و موتور آپاچی داشتم

بهناز شفیعی: ترامپ هم نتوانست مانع پیشرفتم شود !/آمریکایی ها پیشنهاد دادند بمانم/یک خیابان را بستند تا من را بگیرند

b_News فقط اگر مادر شوم موتور را مدتی کنار می گذارم
تاریخ: 1396/03/29
زمان: 08: 15
نوع: گفتگو
بهناز شفیعی تنها زن موتور سورار ریس یک مهمان روزنامه گل بود.

نگار رشیدی

برای رسیدن به هدفش هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند جلویش را بگیرد. حتی ترامپ هم که با آمدنش دنیا را به هم ریخت و پایش به کاخ سفید نرسیده تابلوی ورود ممنوع را مقابل شهروندان برخی کشورها گذاشت، نتوانست جلوی ورودش به خاک آمریکا را بگیرد.

از بهناز شفیعی می نویسیم. تنها و اولین قهرمان موتور ریس ایران. کسی که عشقش به موتور در کودکی با دیدن زنی موتورسوار در ده ای به نام قیدار به هدفی بزرگ تبدیل شد و برای اولین بار فعالیت بانوان در موتور ریس را راه انداخت.

او که به تازگی از سفر آمریکا بازگشته مهمان روزنامه «گل» شد.

موتورسوار شدن یک خانم در کشور ما اتفاق عجیبی است. چه شد که شما به این ورزش روی آوردید؟

اوایل فقط به موتور علاقه داشتم. بعد از آن کم‌کم دوست داشتم سوار موتور شوم.اما هیچ اطلاعاتی نداشتم که این کار در ایران ممنوع است یا نه. بعد از کمی تحقیق کردم و دیدن عکس‌العمل‌‌ها فهمیدم موتورسواری بانوان ممنوع است. بعد از آن این موضوع برای من به هدف تبدیل شد. اينكه دنبال برگزاری مسابقات موتورسواری برای بانوان بیافتم یا برای شان گواهینامه صادر شود.اما پیشرفت‌های آخرم از سر لج و لجبازی بود. یک سری‌ها دوست نداشتند من این هدف را دنبال کنم و من بیشتر مصمم شدم تا در این رشته بمانم و تا جایی که جا دارد ادامه بدهم.

شخص خاصی این انگیزه را به شما داد؟

سیزده به در سال 83 به دهی سمت قیدار رفته بودیم که من آنجا اولین خانمی را دیدم که موتورسوار بود. من قبل از آن عشق موتور بودم اما در اين حد که وقتی دامادمان می‌آمد سوار ترک موتورش شوم و دور بزنیم نه اینکه به ذهنم برسد خودم سوار موتور شوم. دیدن این خانم برای من الهام‌بخش بود و خیلی خوشحالم من هم توانستم برای تمام زنان دنیا الهام‌بخش باشم. خانم‌ها از سراسر اروپا و آمریکا به من پیام می‌دهند و می گویند با دیدن شما انگیزه گرفتیم. یا حتی بانوان ایرانی مسابقه و عکس های من را که دیده بودند تشویق شدند که به این رشته بیایند.

 

 

دوست ندارم وارد سینما شوم

 

 

آموزش شما به نیکی کریمی در مطرح شدن تان تاثیر زیادی داشت.

قبل از آن هم بود چون تمام خبرگزاری های معتبر دنیا آمدند ایران و گزارش تهیه کردند. BBC، CNN، نروژ تی وی، کوریره دلا سرا و خیلی شبکه های رسمی و اینترنشنال و روزنامه های خودمان و شبکه سه هم از من می نوشتند و گزارش می گرفتند. خانم نیکی کریمی هم برای فیلم سینمایی شان به اسم «آذر» که نقش یک پیک موتوری را داشت، باید موتورسواری یاد می گرفت. از آنجایی هم که در کار با مربی آقا راحت نبودند، مدیر تولیدشان من را پیدا کرد و خواست مربی اش باشم. بعد از 10 جلسه که با ایشان کار کردم، خیلی جاها خسته بودند و نمی توانستند خوب تمرین کنند و در نهایت خودم بدل شدم. چون با 10 جلسه نمی توانی تکمیل شوی.

بعد از آن خودتان پیشنهاد بازی در فیلم داشتید؟

داشتم ولی زیاد دوست ندارم وارد سینما شوم. اما اگر روزی بخواهم در فیلمی بازی کنم دوست دارم داستان زندگی ام و شخصیتش در قالب خودم باشد. در این صورت استقبال خواهم کرد.

در موتورسواری شما چهره مطرح هستید و در اتومبیلرانی لاله صدیق. چه شده که خانم ها از آقایان جلو زده اند؟

خانم ها اگر بخواهند کاری را انجام بدهند، سفت و سخت بگیرند و پیگیری کنند، دیگر رهایش نمی کنند و تا انتها پیش می روند. اما حس می کنم آقایان بعد از اینکه یکی،دو مقام در ایران می آورند می گویند خب ما که اول هستیم و دیگر به فراتر رفتن فکر نمی کنند. اما خانم ها به این اندازه قانع نیستند. الان مدیر من که در آمریکا است همیشه می گوید اینترنشنال فکر کن. من خودم که می خواهم تیمی را تشکیل بدهم و موتور ریس را جا بیندازم یا تمریناتی که انجام می دهم، اصلا در سطح ایران فکر نمی کنم. این نیست که بخواهم اینجا اول باشم. من با تجربیاتی که داشتم دوست دارم در سطح بین الملل و در مسابقات خارج از کشور شرکت کنم و با آنها وارد رقابت شوم.

در حال حاضر شرایط موتورسواری ایران را چطور می بینید؟

افتضاح. موتورسواری در خیابان ها که خیلی ناهنجاری دارد. لباس ایمنی که نمی پوشند، قانون را رعایت نمی کنند و به جای استفاده از موتور به عنوان وسیله نقلیه ویراژ می دهند. معضل دیگرمان هم این است که موتورسواری 250 سی سی به بالا که موتورهای ورزشی ما هستند اجازه تردد ندارند و ورزشکاران برای استفاده از آن با مشکل مواجه می شوند. به هر حال این موتور را باید تا پیست ببرند و بیارند.

در ورزش چطور؟

متاسفانه در این سه سال اخیری که من آمدم، ریزش ورزشکار داشتیم. سیستم آموزشی رشته موتورسواری در ایران فوق العاده ضعیف است. در یکی، دو سال گذشته که آموزش به صفر رسیده و ما هیچ کلاس آموزشی برای بانوان و آقایان نداشتیم.به نظر من فدراسیون یا هیات با داشتن ورزشکار کارشان اوج می گیرد پس باید به آنها رسیدگی کنند.

شما خودتان کجا آموزش دیدید؟

در خیابان، کوه، دشت، بیابان، در پیست کنار آقایان. خیلی مشکلات را به جان خریدم و سختی های زیادی را تحمل کردم تا توانستم یاد بگیرم.

هیچ وقت پیش آمد که ناامید شوید؟

اصلا، چون هدف داشتم. وقتی من هدفی را برای خودم قرار می دهم تا به آن نرسم رهایش نمی کنم. هیچ چیزی هم نمی تواند جلوی من را بگیرد. حتی سخت ترین کارها. حتی برای آمریکا رفتنم ترامپ هم نتوانست جلوی من را بگیرد (خنده). وقتی ترامپ انتخاب شد از سفارت برایم ایمیل آمد که نمی توانی به آمریکا بروی اما باز جنگیدم و با نامه نگاری به هدفم رسیدم. به نظرم در این دوره کار سختی بود که بتوانی به خاک آمریکا وارد شوی و در کلاس های آموزشی شان شرکت کنی. مدام به این فکر می کردم که اخلاق و رفتار آمریکایی ها با من چطور خواهد بود. برای اینکه ایران در جوامع بین الملل بد تبلیغ شده و همه ما را تروریست می دانند و جلوه بدی داریم. من واقعا متاسف شدم چون می دیدم که از دیدن من تعجب می کردند و می گفتند خانم ایرانی و موتورسواری؟! مگر شما با شتر رفت و آمد نمی کنید؟ فرهنگ ما را با فرهنگ عرب اشتباه می گرفتند. من خیلی خوشحال بودم که توانستم آنجا در کنارشان موتورسواری کنم و تبلیغ خوبی برای ایرانی ها باشم. با پرچمی که در آمریکا بالا بردم خواستم اقتدار، اتحاد، همبستگی و عرق ملی که تمام ایرانی ها دارند را ثابت کنم.

شما در مسابقه ای هم پرچم ایران را بالا بردید.

بله من در مسابقه ای که با بانوان واشنگتن داشتم، در دور آخر پرچم ایران را روی دوشم گرفتم. البته من روی موتور و کلاهم لیبل پرچم ایران را زده بودم. روز آخر هم که ترک دیز بانوان بود همه جمع شده بودیم، من خیلی با جسارت پرچم ایران را بالا برده بودم و همه بهت زده شده بودند که چه کسی جرات کرده در یکی از پیست های رسمی و بزرگ کشوری که این ملیت را دشمن خودش می داند این کار را انجام بدهد. خیلی های شان هم از این کار لذت می بردند و بعد از آن دوستان زیادی هم پیدا کردم.

اینکه برای سفر  به آمریکا موتورتان را بفروشید باید برای تان سخت باشد.

بله، من مقداری پول داشتم اما با توجه به هزینه هایی که باید در آمریکا صرف می کردم مجبور شدم موتورم را بفروشم. من نمی دانستم آنجا چطور باید هزینه هایم را کم کنم.

اما خیلی زود آنجا اسپانسر پیدا کردید.

ماه اول با شرکت در کلاس ها پول من تمام شد ولی در ماه دوم خدا را شکر جبران شد.

در ایران اسپانسر داشتید؟

فقط شرکت انرژی موتور است که از لحاظ لباس حمایت می کند و تا جایی که بتواند فقط این شرکت است که حمایت می کند.

به جز شما چند موتورسوار فعال خانم داریم؟

کسانی که بتوانند مسابقه بدهند و در خط استارت بایستند، 10 نفر اما در کراس هستند. در ریس در حال حاضر من تنها کسی هستم که می توانم مسابقه بدهم. البته بانوانی را آموزش داده ام و مسابقه ای هم برگزار کردیم. اما با موتورهای خیلی کوچک 125 سی سی بود که برای شروع خوب بود. با همین مسابقه خیلی ها تشویق شدند و علاقه پیدا کرده اند و بسیاری به من رجوع می کنند و می خواهند آموزش ببینند.

پس همزمان مربیگری هم می کنید؟

من تنها خانمی بودم که این سد را شکستم و وارد پیست آزادی شدم و با آقایان دوره مربیگری درجه سه را گذراندم و گواهینامه اش را گرفتم. در آمریکا هم مدارک Racery و دوره حرفه ای را گذراندم. ولی متاسفانه آن مجوزی که با آن بتوانم به صورت رسمی مربیگری کنم را به من ندادند. این در حالی است که با مدارکی که دارم و دوره هایی که گذراندم این مجوز را باید داشته باشم.

درآمدی هم از راه موتورسواری و آموزش دارید؟

خیر، فقط هزینه شخصی است. برای آموزش هم من طرح رایگان دارم و به علاقه مندان بدون دریافت وجه آموزش می دهم. حتی موتور آموزشی هم از خودم است. در طرح رایگان سال گذشته ام حدود 114 موتورسوار تحویل جامعه دادم.

تا حالا از طرف آقایان هم پیشنهاد آموزش داشتید؟

بله مخصوصا بعد از اینکه از آمریکا آمدم. تیمی هستند که گفتند خانم شفیعی مدرسه بزنید ما هم پیش شما آموزش ببینیم.

قصد انجام این کار را دارید؟

چرا که نه، من نمی گویم سطحم خیلی بالاست که بخواهم به همه آموزش بدهم اما تمام چیزهایی که یاد گرفته ام و تجربه هایی که کسب کردم را می توانم در اختیارشان بگذارم. از این کار هم لذت می برم.

شرایط مربیگری در آمریکا چطور بود؟

من در آمریکا دنبال گرفتن مدرک مربیگری بودم اما به من گفتند چیزی به عنوان مدرک مربیگری وجود ندارد. تمام قهرمانان و پیشکسوتان مدرسه ای را ثبت می کنند و آموزش می دهند اما اشخاصی هستند که گفته اند مدرک مربیگری بین المللی مان را از آمریکا داریم و حتی در یکی از مسابقات آنجا به عنوان مهمان شرکت کردند و گفتند سطح خیلی حرفه ای داریم و Racer AMA هستیم و در مسابقات جهانی شرکت کردیم. چه خوب است کسانی که دوره هایی را می گذرانند، مدرکی که دارند را اینجا ارایه بدهند نه بیشتر از چیزی که هست.خوب است کمی صادق باشیم و کاری که انجام دادیم را با صداقت ارایه بدهیم.

 

 

 

یک نفر با دیدن من روی موتور لکنت گرفت !

 

 

شما تجربه موتورسواری در خیابان های تهران را هم دارید. کمی از آن روزها بگویید.

من دو سال خیابان سوار بودم. اصلا قبل از اینکه حرفه ای وارد موتورسواری شوم موتور آپاچی داشتم. خانه مان هم که در البرز است و در خیابان های البرز و تهران موتور سواری می کردم و همه هم من را می شناختند. من روزی پنج،شش ساعت موتورسواری می کردم.

واکنش مردم با دیدن شما چطور بود؟ برای خیلی ها موتورسواری خانم ها غیرمنتظره است.

واقعا همینطور است. واکنش ها آنقدر جالب بود که می خواهم دوربین گوپرو روی موتورم بگذارم و دوباره به خیابان ها بروم و برخورد مردم را ضبط کنم و به اشتراک بگذارم.

کدام برخوردها برای تان بیشتر از همه جالب بود؟

یک بار داشتم وارد جاده آتشگاه می شدم، آقایی بود که خیلی ریلکس با سه خانم نشسته بودند، همین که من را دید چشمانش برق زد و با لکنت گفت دددددددددختره (خنده). من که همیشه عکس العمل ها را دیده بودم و توجهی نمی کردم از این واکنش خنده ام گرفت و در ذهنم ماند. یک بار دیگر هم ماشینی کنارم بود که چند خانم در آن بودند. با دیدن من تا کمر از شیشه آمده بودند بیرون و می گفتند دمت گرم، کار قشنگه رو کردی !

قاعدتا متلک هم زیاد شنیده اید.

بله یکسری آقایان متلک می گفتند مثل این که باید پشت ماشین لباسشویی بنشینی و این چیزها. من هم به کوته فکری شان لبخند می زدم و می گفتم این ها نمی خواهند واقعیت را بپذیرند چون با چشمان خودشان دارند می بینند من خیلی خوب موتور را می رانم ولی نمی خواهند قبول کنند.

تا به حال در خیابان کورس هم داشتید؟

خیلی زیاد (خنده).

سال ها پیش یکی از بازیگران خانم را که باید موتورسواری می کرد بازداشت هم کردند. این اتفاق برای شما که پیش نیامده؟

جلویم را که می گرفتند اما بازداشت نه. یک بار خیلی جالب بود که یکی شان به من گفت خانم محترم مراقب باش، جوری برو که صدمه نبینی (خنده). واکنش ها زیاد بود اما همه مثبت تمام می شد. من پنج سال پیش که شرکت داشتم با موتور می رفتم و می آمدم. شرکت ما هم در چهارراه شلوغی بود. یک بار انگار نشان کرده بودند و ماموران راهنمایی و رانندگی کل خیابان را بستند و من را نگه داشتند. فقط همینجوری نگاه می کردند، یکی از ماموران گفت فقط کلاهت را بردار ببینم تو کی هستی. کلاه را که برداشتم گفت مدارک؟ گفتم مدارکم در شرکت است، الان اینجا تجمع می شود، بگذارید من بروم مدارکم را بیاورم. اول گفت نه من باید مدارکت را ببینم اما بعد که تجمع شد گفت برو. یکی، دو جای دیگر که نگهم داشتند و دنبال مدارکم بوند از تعجب فقط می خواستند ببینند من کی هستم.

شما که هنوز گواهینامه ندارید؟

خیر متاسفانه به خانم ها گواهینامه نمی دهند. گویا این هم هدف بعدی ام است که دنبالش بروم. اگر قبول کنند بعد از اینکه گواهینامه ام را صادر کنند آن را بین المللی می کنم و آرزوی سفر به دور دنیا را با پرچم ایران عملی می کنم. چون بعد از داشتن گواهینامه تهیه کردن موتور کاری ندارد.

تخمین زده اید چقدر این سفر طول می کشد؟

با احتساب اروپا و آمریکا بیش از یک سال طول می کشد. اما دوستانی دارم که با موتور سفر کرده اند و به ایران آمدند، سه،چهار روز هم مهمان من بودند. من می توانم از تجربیات شان استفاده کنم و یک چیزهایی از آنها یاد گرفتم.

پیشنهاد نداشتید که در آمریکا بمانید ؟

چرا، اتفاقا بعد از اینکه پرچم را بالا بردم و این مصمم بودن را دیدند، نمی دانم چه چیزی جذب شان کرده بود که خیلی بیشتر با من دوست شدند. قبل از آن زیاد رفتار خاصی نداشتند. خیلی خوش شان آمد که یک دختر با این جرات این کار را انجام داد و به هیچ کس توجه نکرد. خب من آنجا تنها بودم، نه شخصی همراهم بود و نه از طریق برون مرزی رفته بودم. بین 150 موتورسوار خودم بودم و خودم. بعد از آن به من پیشنهاد دادند که بمان، با تو کار می کنیم و برای تیم آمریکا مسابقه بده. حتی پیشنهاد شغل هم دادند با حقوق و مزایای خیلی خوب.

چرا برگشتید؟

به خاطر همان عرق ملی است. شاید در کشور ما در برخی از فرهنگ ها ضعف داشته باشیم اما این وظیفه ماست که کشور را آباد کنیم. این واقعا حرف دلم است. چون خودم را ثابت کردم. من اسپانیا و ایتالیا هم رفتم و هرکسی من را می دید می گفت برو و برنگرد. دیوانه ای برگشتی. یا مثلا همین آمریکا که رفتم. هرکس پایش به آنجا برسد برنمی گردد ولی من رفتم و به محض اینکه کارم تمام شد، با وجود اینکه ویزای شش ماهه داشتم، در عرض دو ماه برگشتم. نمی توانستم بمانم. فکر می کنم خودم را ثابت کرده باشم و الان هم انتظار حمایت دارم. آن هم نه حمایتی که بخواهم خودم را مطرح کنم. من نیازی به مطرح شدن ندارم.

شما روز جهانی موتورسواری در آمریکا بودید. اینکه در این روز در یکی از بهترین پیست های آمریکا بودید چه حسی داشت؟

دوست داشتم چنین مراسمی در کشور خودم باشد و تعداد بانوان موتورسوار کشورم زیاد باشد و در جوامع بین الملل بانوان ایرانی به خصوص در موتورسواری بیشتر بدرخشند. چرا اینطور نباشد؟ چرا من باید روز جهانی موتورسواری در کشوری بیگانه و کنار موتورسوارهای خارجی باشم.

فکر می کنید روزی که این مراسم در ایران باشد چقدر دور است؟

خیلی دور است، خیلی...

تا به حال با موتور چند بار زمین خوردید؟

زمین خوردم اما آسیب جدی ندیدم. در حد ضرب خوردگی و کبودی بود. به نظر من اگر در پیست حرفه ای تمرین کنید، خطر خیلی کمتری دارد. بیشتر تصادفاتی که منجر به نقص عضو یا فوت شده همه در خیابان بود.

به نظر شما دلیل تردد بی محابای موتورسواران در خیابان چیست؟

این داستان در کشور ما زیاد اتفاق می افتد. شما هرچقدر فشار بیشتری به یک فنر بیاورید همانقدر جهش خواهد داشت. وقتی در آمریکا بودم خیلی برایم جالب بود که در خیابان موتور ندیدم. آن هم در کشوری که شما تا 1000، 1300 می توانی تردد کنی. ولی چون در ایران ممنوعش می کنند، بیشتر در صدد هستند که خودی نشان دهند و بگویند ما این کار را انجام دادیم. اما اگر آزاد شود این حس و فرهنگ غلط از بین می رود.

جالب است که هنوز برخی ها در خیابان تک چرخ می زنند.

اگر این افراد جایی برای نشان دادن خود داشته باشند و از نظر روحی خودشان را ارضاء کنند، شاهد چنین چیزهایی نخواهیم بود. در اروپا و آمریکا این فضا وجود دارد و برای حرکات نمایشی موتور بلیت می فروشند، تماشاچی می آید و این ها می توانند خودشان را تخلیه کنند.

 

 

 

 

 

خواسته ام از روحانی آزاد شدن موتورسواری است

 

 

 

می دانید که مدتی است درخواست از رییس جمهور زیاد شده. شما درخواستی از او ندارید؟

خواسته من این است که موتورسواری را در ایران آزاد کنند. چه برای آقایان چه خانم ها. موتور مثل یک وسیله نقلیه باشد و مانند ماشین دیده شود. درباره موتورسواری فرهنگ بدی داریم. متاسفانه موتورسوارهای ما را تروریست می دانند. شما اگر موتور بالای 250 سی سی سوار شوی تروریست می شوی و برخورد بدی با شما می شود. خیلی از موتورهای ما با هزینه های بسیار زیادی وارد می شوند و خیلی ها به ناچار موتورهایی که گمرکی ندارند را می خرند و وقتی این موتورها را می گیرند به عنوان قاچاقچی از آن ها یاد می شود. شما اگر دنیا مقام هم داشته باشی چون سند نداری قاچاقچی می شوی و سه برابرش باید جریمه بدهی و زندانی داری. نباید با ورزشکاران ما اینطور برخورد شود. خیلی خیلی خیلی خیلی در موتورسواری مشکل داریم. مشکلات ما یکی،دو تا نیست. برای خانم ها همین پیست آزادی کافی است ولی اجازه استفاده از امکانات را نداریم و گرفتن اجازه استفاده از آن خیلی سخت است.

برای برگزاری مسابقه هم زمان زیادی طول کشید تا مجوز بگیرید.

بله از زمانی که من استارت زدم و وارد فدراسیون شدم و نامه نگاری ها را انجام دادم، کسی موتورسواری بانوان را پیگیری نمی کرد. با آمدن من تبلیغ ها زیاد شد و رسانه ها به این موضوع پرداختند و باعث شد مسوولان آن را جدی بگیرند و بیشتر به آن اهمیت بدهند. در نهایت هم سال گذشته همین موقع ها بود که توانستیم مجوز برگزاری مسابقه را بگیریم.

سفر شما به آمریکا و بالا بردن پرچم ایران در سایت فدراسیون خیلی پوشش خبری نداشت. کانال تلگرامی که دارید برای همین تحت الشعاع قرار گرفتن اخبارتان است؟

بله متاسفانه همینطور است اما خیلی از وب سایت ها اخبار را گرفتند و در اینستاگرام و فضای مجازی خیلی بولد شد. خیلی از صفحه های پرطرفدار که بازدید کننده زیاد داشتند انعکاس دادند ولی متاسفانه انگار ارزشی برای فدراسیون ایران نداشت.

فدراسیون آنطور که باید حمایت لازم را از شما ندارد. درست است؟

قول می دهند اما من تا الان حمایت نشدم. اما باز با اتفاقاتی که برای اولین بار افتاد جا دارد که از فدراسیون و هیات البرز تشکر کنم. امیدوارم این اتفاقات خوب در آینده هم تکرار شود.

آنقدر که کشورهای دیگر از شما گزارش تهیه کردند، اینجا خبری نبود.

بله خیلی شبکه های زیادی بود. مثلا ZDF آلمان، Natinal Geoghraphy که از شبکه های معتبر است، USPN برای آمریکا، PR 2 و ... خیلی مشتاق بودند اما من زیاد مصاحبه نکردم. یا مثلا BBC و صدای آمریکا هم می خواستند مصاحبه کنند اما از آنجایی که می دانستم کشورم صلاح نمی داند با این شبکه ها مصاحبه انجام شود، من مصاحبه نکردم.

به غیر از موتورسواری فعالیتی دارید؟

من لیسانس حسابداری دارم و قبلا هم حسابدار بودم اما سال 93 به خاطر موتورسواری و پیشرفتی که داشتم کارم را رها کردم. ولی چون موتورسواری درآمدی برایم ندارد به صورت تفننی حسابداری را شروع کردم و کارهای پروژه ای انجام می دهم.

در آمریکا استقبال اسپانسرها از شما خوب بود.

در آمریکا شرکت های زیادی بودند که تمایل به همکاری داشتند اما از آنجایی که ترامپ دستور داده بود با ایران هیچ گونه همکاری نداشته باشندف نمی توانستند پا پیش بگذارند و اسپانسری کنند. اما یک شرکت ایرانی به اسم Tavakpartners از من حمایت کرد. اين شركت به ورزشكارهاي استثنايي و خاص بها مي‌دهد و واقعا حمايت مي‌كند و به‌ آنها كمك مي‌كند تا به اهداف شان برسند.

اين حمايت و همكاري الان هم هست؟

بله، وقتي من به آمريكا رفتم خيلي از اين ترس داشتند كه برنگردم و براي‌شان بد شود. به هر حال اسپانسرينگ اين سفر را برعهده داشتند. اما من برگشتم و با كاري كه آنجا انجام دادم و ديدند دارم براي كشورم تبليغ مي‌كنم بيشتر از من استقبال شد و قول حمايت بيشتر را به من دادند.

بعد از آمدن از آمريكا خريدن موتور جديد بايد بهترين اتفاق براي شما باشد؟

بله همينطور است.

براي موتورهاي‌تان اسم هم مي‌گذاريد؟

بله، اسم موتور قبلي‌ام سوزي بود. براي موتور جديدم هنوز اسم انتخاب نكردم اما احتمالا اسمش را بگذارم بي بي. چون اول اسم خودم بي دارد اين هم سي بي آر است فكر كنم اسم خوبي برايش باشد.

كدام يك از موتورهاي‌تان را در اين سال‌ها بيشتر از همه دوست داشتيد؟

كراس سوزوكي. چون واقعا چرخش خوب چرخيد و برايم‌ آمد داشت. خيلي مرد بود و پا به پايم مي‌آمد. هرچقدر گاز مي‌دادم نه خراب مي‌شد و نه اذيت مي‌كرد. واقعا دوستش داشتم و از فروشش ناراحتم. اگر مجبور نمي‌شدم آن را نمي‌فروختم.

شما يك برادر موتورسوار هم داريد. تا به حال در خانواده گفته‌اند ما دو پسر داريم؟

(خنده) از وقتي بچه بودم مادرم مي‌گفت جاي تو و برادرت اشتباه شده. چون برادرم خيلي مظلوم است اما من نه و همیشه حقم را مي‌گيرم.

با این حساب در ازدواج هم باید شرایط خاصی داشته باشید.

مردي مورد پسند من است كه لوتي منش، خيرخواه و مهربان باشد. اخلاق ورزشي داشته باشد ولي اين شخص را هنوز پيدا نكردم. اگر پيدا كنم شايد ازدواج كنم. اما اولويت و ترجيحم اين است كه ورزشكار باشد. اتفاقا در آمريكا كه بودم خواستگارهايي از قشرهايي داشتم كه نه مي‌پسنديدم نه مي‌توانم با آنها كنار بيايم (خنده). کسانی که بسته به موقعیت کاری شان خیلی آرام بودند اما کار و ورزش من هیجانی است و نمی توانم درک شان کنم.

اخبار ورزش بانوان ايران را دنبال مي‌كنيد؟

سوالي كه در آمريكا از من مي‌شد اين بود كه در كشورهاي خاورميانه و عربي چرا فقط بانوان هستند كه در المپيك و ميدان‌هاي بين‌المللي مي‌درخشند. من هم خيلي برايم افتخار بود و لذت بردم كه همه جا بانوان ايراني نام كشور را مطرح مي‌كنند. به نظر من زنان ايراني خيلي باپشتكار، با عرضه و مقتدر هستند. فقط كافي است چيزي را بخواهند، برايش هر كاري را انجام مي‌دهند.

فكر مي‌كنيد تا چند سال ديگر بتوانيد موتورسواري حرفه‌اي را ادامه دهيد؟

تا 10 سال ديگر مي‌توانم در موتور ريس باشم.

با توجه به اينكه‌ درهاي آزادي هنوز به روي بانوان بسته است،‌ فكر مي‌كنيد رسیدن به این هدف که در خارج از کشور بانوان موتورسوار بدرخشند، ممکن باشد؟

هيچ چيزي نشد ندارد. ما از فردا خبر نداريم.

با توجه به المپیکی نبودن ورزش تان بالاترين سطح مسابقات موتورسواري چيست؟

ما مسابقات جهاني WMA را داريم. اين مسابقات در كشورهايي مثل آمريكا، اسپانيا، ايتاليا، چين و قطر برگزار مي‌شود.

در سطح جهان موتورسوار خانم مطرح چه كسي است؟

در آمريكا خانمي بود به نام اشلي فيولي كه ناشنواست. او به خاطر خاص بودنش خيلي مطرح شد و در مسابقات موتوركراس چندين عنوان قهرماني جهان آورد. این در حالی است که شنيدن صداي موتور موضوع خيلي مهمي است.

باحجاب بودن‌تان براي آمريكايي‌ها جالب بود؟

چرا اتفاقا از من مي‌پرسيدند داشتن پوشش سخت نيست. چون مدام حواسم بود دستمال سرم موقع برداشتن كلاه عقب نرود. اما اين خصلت را دوست داشتند كه چيزي كه هستي و ايمان داري را انجام مي‌دهي. حتي در كشوري بيگانه كه مي‌تواني راحت باشي. اين عرق به كشور را دوست داشتند.

چه چیزی نظر شما را جلب کرد؟

نظم شان. خيلي نظم داشتند. خيلي به هم كمك مي كردند و به هم احترام مي گذاشتند. وقتی يك خانم مي ديدند جلويش ويراژ نمي دادند.من بين آنها غريب بودم و سطح پايين تري داشتم اما براي خودنمايي كاري نمي كردند و به من كه مي رسيدند آهسته از كنارم رد مي شدند. در صورتي كه در ايران به محض ديدن خانم در پيست شروع به تك چرخ زدن مي كنند. ما اینجا بي نظمي خيلي داريم. مردان ايراني همه جا مي خواهند برتري شان را ثابت كنند. حتي با ماشين معمولي هم همین داستان است. من آرم اتومبليراني پشت ماشين داشتم اما بيچاره بودم. آرام حركت مي كردم اما آقایان هي بوق مي زدند و مي خواستند سبقت بگيرند. خيلي دوست داشتند كل كل كنند.آقایان هميشه دنبال انتقال حس برتري هستند.

چه چیزی می تواند بهناز شفیعی را از موتورسواری دور کند؟

فکر می کنم وقتی مادر بشوم موتور را کنار بگذارم. البته به احتمال قوی بعد از مدتی باز هم برگردم اما این بار به همراه فرزندم (خنده).